Cornus 2013

وای از اولم اشتباهی بودم ...

Cornus 2013

وای از اولم اشتباهی بودم ...

هوا ...

هوا گرفته است. آسمان نم نم ، دانه های بلورین خود را به خاک تقدیم می کند . به راستی باران یک مفهوم است. عشق یک نماد است ، نمادی که به سختی می توان به معنای آن پی برد...

ادامه مطلب ...

خدایا ...

خدایا طاقت آمد او نیامد 
سلام یار آمد او نیامد



ادامه مطلب ...

هر شب ...

هر شب
فندکم را چک می کنم
تعداد سیگارهای داخل پاکت را
یک به یک شمارش می کنم
خوش ندارم
حسرت کامی بی سیگار
تا صبح
بر روحم بماند ...دردهایم را
از انتهای دل نداشته
بیرون می کشم ...

ادامه مطلب ...

چند صدای کبریت ...

چند صدای کبریت
مکث !
آتش گرفت
آنکه سالهاست با من می سوخت
و این آغاز ماجراست
...

ادامه مطلب ...

نمی دانستم !!!

نمی‌دانستم که برای دوست‌داشتنِ دانایی
باید رو به دعای آینه یا امیدِ آب
آهسته از تشنگیِ این تُنگِ شکسته سخن گفت
:
فقط می‌دانم
یک جای خیلی دور
دریا داغدارِ مُرغانِ مهاجری‌ست
که همین نزدیکی‌ها
رو به امید آب و دعای آینه رفتند
و دیگر باز نیامدند.

ادامه مطلب ...

حالا بیا برویم !

حالا بیا برویم 

 

برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان ساده‌ی بی‌نصیبِ من
هوای تازه می‌‌خواهند!

ادامه مطلب ...

مولانا ...

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

ادامه مطلب ...

نفر قبلی چقدری با کام شما کار کرد ؟!

شاید بنا به دلایلی دوست داشته باشید که بدونید سیستم شما چه مدت روشن بوده و از چه زمانی شما شروع به کار با کامپیوترتون کردید . در این ترفند خیلی ساده امروز میخوام بهتون بگم که چطور این کار رو بکنید و به یکسری اطلاعات از سیستمتون برسید . با این ترفند علاوه بر اطلاع از مدت زمان کار سیستم به اطلاعات دیگه ای منجمله :

ادامه مطلب ...

شعر ...

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان  رسم  وفا بیاموز

گفتا  ز  ماه رویان این کار کمتر آید...!!!

ادامه مطلب ...

عشق عشق می آفریند..

عشق عشق می‌آفریند،

عشق زندگی می‌بخشد،

زندگی رنج به همراه دارد،

 

 

ادامه مطلب ...

دو بیمار

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر ... خانواده و ...

ادامه مطلب ...

زیباترین قلب...!!!

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد  که زیباترین قلب را در آن  شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان   در کمال افتخار ... با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: « اما قلب  تو به زیبایی قلب من نیست

ادامه مطلب ...

داستان پسرک و سگ...!!!

کشاورزی تعدادی توله سگ ازنژادی خوب رو گذاشته بود واسه ی فروش.
پسر بچه ای رفت سراغش و گفت:می خواهم یکی از اونا رو بخرم.
کشاورز جواب داد که:اونا نژاد خوبی دارن و کمی گرون هستند.

ادامه مطلب ...

زنجیره ی عشق

سلام . ترم اول دانشکده که بودم استادی داشتم به نام آقای "فتوّت" که هر جا باشه هم سلام می کنم خدمتشون و هم با تمام وجود می گم: دوستشون دارم و تنها استادی بودن که من رو یادشون نیست و من به شدت یادشونم. اما این احساس دوست داشتنی که باعث شده من هنوز ایشون رو از یاد نبرم به دلیل مهربانی و نکاتیه که ازشون شنیدم و یاد گرفتم و البته همه ی بچه ها هم شنیدند و از یادشون رفت. یکی از این مطالب این داستان کوتاهه که ایشون توی آخرین جلسه ی درس " روانشناسی کار" برای ما تعریف کردن:

 

داستانی به نام " زنجیره ی عشق "

ادامه مطلب ...

چند دقیقه شادی

در پارک شهر ، زنی با یک مرد ، روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند. زن رو به مرد کرد و گفت : "پسری که لباس قرمز به تن دارد و از سرسره بالا می رود پسر من است." مرد در جواب گفت : "چه پسر زیبایی!" و در ادامه گفت : "او هم پسر من است." و به کودکی اشاره کرد که داشت تاب بازی می کرد

ادامه مطلب ...